اين حقيقت که متخصصان رشته های مختلف در تدوين دانش ما در باره افکار عمومی مشارکت داشته اند، حاکی از آن است که اين موضوع در انحصار هيچ يک از رشته ها نيست. و دقيقا به خاطر همين موضوع است که انتخاب مطالب مناسب در باره افکار عمومی جهت ارائه به دانشجويان رشته روابط عمومی کار دشواری است . در اين جزوه درسی سعی شده است با توجه به کاربردهای درس برای دانشجويان رشته ارتباطات، به طور مختصر و در حد امکان مطالبی مفيد گزينش و ارائه شود. بايد در نظر داشت که طرح مفاهيم اساسی و نظريه های افکار عمومی، برای دست يافتن به وحدت مفهومی در نزد دانشجويان اجتناب ناپذير است و لذا بخشی از اين جزوه درسی اختصاص به مفاهيم و نظريه ها يافته است.

افکار عمومی چيست؟

 برخی از نويسندگان معتقدند که خيزش افکار عمومی يکی از مشخصه های دنيای جديد است ، از اين جهت می گويند که خيزش آن را بايد با خيزش دموکراسی همزمان دانست. برای فهم اين که افکار عمومی کجا و کی تسلط پيدا می کند، بايد قبلا بدانيم که نويسندگان مختلف از افکار عمومی چه برداشتی دارند و افکار عمومی چيست. مفهوم افکار و عقايد عمومی تاريخ طولانی دارد. مانند هر مفهوم آسيب پذيری، افکار عمومی به صورت های مختلفی تعريف شده است. ( اسدی، ص11)

 دسته بندی اول- افکار عمومی « مجموعه ای از عقايد» يا « نوعی سازمان اجتماعی »؟ نخستين دسته بندی، معادل های کلمه « افکار عمومی» را  به صورت زير به عنوان  « مجموعه ای از عقايد » و يا « نوعی سازمان اجتماعی » تعريف کرده است:

1)« افکار عمومی» به عنوان مجموعه ای از عقايد افراد: به طور مثال، « آلبرت ون ديسی» Albert Van Dicey يکی از پيشگامان علم حقوق در قرن نوزدهم، افکارعمومی را « واژه ای عمومی» برای باورها و اعتقادات گروهی از افراد جامعه بشری تعريف می کند.

2)« افکار عمومی» به عنوان نوعی سازمان اجتماعی: مثلا « چارلز هورتون کولی» Chrles Horton Cooley افکار عمومی را صرفا مجموعه ای از نظريات و عقايد جدا از هم نمی دانست بلکه آن را سازمان يا فرايندی مجتمع از تاثيرات ارتباطی و دو جانبه   می ديد. و يا « فرديناند تونيس»Ferdinand Tonnies ، جامعه شناس آلمانی، که افکار عمومی را عقايد مشترک گروهی از مردم می داند به ويژه زمانی که اين عقايد به اثبات رسيده و يا مردود شده است. ( Divison , 1989, 387 )

دسته بندی دوم- افکار عمومی « پديده ای خاص و محدود به جوامع جديد» يا « پديده ای گسترده و جهانی»؟

دسته بندی دوم، تعريف افکار عمومی را از اين نظر مورد توجه قرار می دهد که آيا پديده ای محدود به جوامع جديد با سازمان های سياسی توسعه يافته است و يا پديده ای گسترده و جهانی که در همه کشورها ديده می شود؟

1) افکار عمومی پديده ای محدود به جوامع جديد: « هانس اسپير» Hans Spiere  معتقد است که افکار عمومی پديده ای جديد است و ريشه های آن را بايد در دوره انقلاب فرانسه جست و جو کرد. او افکار عمومی را اظهار نظرهای رايج در باره مسائل کشور و پديده ای می داند که در همه کشورها ديده نمی شود و تنها در جوامع جديد شکل گرفته و با گسترش رسانه های همگانی و سازمان های سياسی تسريع يافته است.

2) افکار عمومی پديده ای گسترده و جهانی: طرفداران اين ديدگاه معتقدند که افکار عمومی باورهای اکثر مردم است و در هر جامعه ای اعتقاداتی وجود دارد که از آن اکثريت است.  اينان می گويند فراگرد گسترش اظهار نظر در باره مسائل کشور، در جوامع باستانی، مثل يونان قديم،  هم ديده می شود.

در مجموع شواهد نشان می دهند آن چه تحت عنوان افکار عمومی در جوامع باستانی توصيف می شود، با آن چه در جوامع صنعتی نوين می بينيم بسيار فرق دارد. از اين جهت می توان پيدايش افکار عمومی را در عصر جديد و جوامع صنعتی دانست. وسعت و تعدد و تنوع مسائلی که افکار عمومی امروز با آن مواجه است و همچنين نحوه بيان و امکاناتی که برای ارائه افکار عمومی در عصر جديد وجود دارد (وسائل ارتباط جمعی نوين)، با گذشته قابل مقايسه نيست. (اسدی، ص15)  با اين حال نگاهی اجمالی به سير تاريخی توسعه افکار عمومی خواهيم داشت.

تاريخچه افکار عمومی:

« ويلهلم بيور» Wilhelm Bauer، تاريخ شناس اتريشی، عقيده دارد که افکار عمومی نيرويی فعال در امور سياسی رم و يونان باستان بوده و بايستی دولت به اين امر توجه می کرده، خواه حکومت ديکتاتوری باشد يا دموکراسی. در حقيقت، هنر اقناع در حد بالايی در آتن باستان گسترش يافت که هنوز نيز از خطابه «ارسطو» استفاده می شود.

«بيور» و ديگر تاريخ شناسان که افکار عمومی را در قرون گذشته بررسی می کنند، اغلب از کانال های ارتباطی به عنوان شاخصه ها بحث می کنند و معتقدند که به موازات گسترش کانال های ارتباطی، گستره وجودی و شخصيت افکار عمومی توسعه می يافته است. به طور مثال در طول قرون وسطی در اروپای غربی، هنگامی که وسعت کانال های ارتباطی محدود به بازارهای روستايی، اغلب بسيار کم، پرخرج و خطرناک بودند، عقايد عمومی نسبتا نقش کوچکی را بازی می کردند. در اين دوران جريان عقايد صرفا در مکان هايی وجود داشت که ارتباطات بهتر برقرار می شد و افراد باسواد گرد آمده بودند، مثل رم، مراکز مذهبی و دربارهای وابسته به دوک و سلطنت. در اين شرايط اکثريت جمعيت، معمولا پاسخ سوالات مطرح شده در زندگی روزانه خود را از مذهب، آداب و رسوم و ديگر منابع محلی دريافت می کردند.

به موازات توسعه کانال های ارتباطی، افکار عمومی جان تازه ای می يافت. در دولت شهرهای ايتاليا، که تعداد آن ها به 1600 رسيده بود، ميدان هايی برای بحث های جالب در مورد موضوعات مورد علاقه مردم تشکيل شده بود. مردمی که می توانستند بخوانند و بنويسند.

« بيور» از « دانته آليجير» Dante Alighieri به عنوان اولين روزنامه نگار سياسی مدرن نام می برد که با نقدهای اجتماعی خود، قلم و ذوقش را در راه بسيج افکار عمومی به کار گرفت. ساخت پايدار شهری نيز، موقعيت ايده الی را برای ارتباط عقيده ها ايجاد کرد. بازار بورس «آنت ورپ»Antwerp، که در سال 1460 تشکيل شد، به سرعت تبديل به مرکزی جهانی برای نشر اخبار و شايعات گرديد. پيدايش مطبوعات، کمکی بزرگ به توسعه ارتباطات و افکار عمومی بود. با گسترش مطبوعات در اروپا، خوراک بيشتری برای نزاع های بين المللی و مذهبی تامين شد و اروپای قرون شانزدهم و هفدهم را در کام خود کشيد. در سال های پس از 1600 ميلادی، نشرياتی که به صورت منظم به چاپ می رسيد در تعدادی از ايالات آلمان منتشر شدند. در اواخر قرن، شهرهای بزرگ اروپا و برخی ديگر از قاره ها روزنامه داشتند. در اواسط قرن هيجدهم، هنگامی که انقلاب فرانسه و آمريکا در حال شکل گيری بود، تعداد بسيار زيادی از مردم اروپا و شمال آمريکا، عضو گروهی شدند که دانشمند سياسی        « گابريل آلموند» Gabriel Almond آن ها را مردم هوشيار ناميد.اينان مردمی با سواد و تقريبا متمول بودند که علاقه ممتدی به امور فرهنگی، اجتماعی و سياسی روز داشتند. آن ها نوعا در شهرها زندگی می کردند، و روزنامه هايی را              می خواندند که عمدتا از آزادی کافی در چاپ مطالب بحث برانگيز برخوردار بودند. اين مقالات از نظر حکومت، ابزارهای آشوب ناميده می شد.

در اواخر قرن هيجدهم که رژيم سياسی فرانسه سرنگون شد و وجود دولت ها در سراسر اروپا تهديد می شد، ناظران، افکار عمومی را به خاطر نقشی که در آشوب و اغتشاش داشت، ستايش و يا سرزنش کردند و اين موضوعی شد که ذهن فلاسفه و روزنامه نگاران را به خود مشغول داشت. در همان زمان، گرچه در مورد ماهيت افکار عمومی ابهاماتی وجود داشت، اما در باره اهميت آن هيچ شکی وجود نداشت. ( Divison , 1989, 387 )

تولد افکار عمومی

گر چه بنابر نظر يک مورخ، به کارگيری مفهوم افکار عمومی تحت عنوان « افکار مردم» و « افکار عموم» در سال 1741 در زبان انگليسی بوده است، اما  اغلب، فرانسويان را به عنوان ابداع کنندگان و تعميم دهندگان اين مفهوم می شناسند.               « نوئل نئومن» Noelle Neumann « روسو» را نخستين کسی می داند که افکار عمومی را به عنوان مرجعی برای اشاره به عادات و آداب اجتماعی مورد استفاده قرار داد. به هر صورت تا سال 1780 ميلادی، نويسندگان فرانسوی از مفهوم                   « افکار عمومی» برای اشاره به يک پديده که بيشتر سياسی است تا اجتماعی و غالبا در عباراتی چون « اراده عمومی»،            « روحيه عمومی» و « وجدان عمومی» استفاده می کردند.

« نکر» Necker ، فردی است که در خلال دهه 1780 ميلادی عبارت افکار عمومی را، به صورتی مدرن مورد استفاده قرار داد. او به عنوان وزير امور مالی در خدمت وليعهد فرانسه انجام وظيفه می کرد. او دريافته بود که برای موفقيت آميز بودن سياست های حکومت، حمايت از نخبگان فرانسه ضروری است و لذا، از عينی سازی و اطلاع رسانی عمومی فعاليت های دولت حمايت می کرد. « نکر» گزارشی از فعاليت های دولت را برای آرام کردن طلبکاران عمومی و دادن اطمينان مجدد به آنان در مورد تامين بودجه خزانه ملی منتشر کرد. از اين رو، « نکر» را می توان جزء اولين کسانی دانست که روابط عمومی دولتی را به گونه ای نظام مند معرفی کرده است. او در سال 1792 اين گونه بيان داشت: « تنها ساده لوح ها، نظريه پردازان محض و نوآموزان، افکار عمومی را مد نظر قرار نمی دهند».

با پيدايش صنعت چاپ در قرن پانزدهم جريان های تاريخ ساز بسياری آغاز شدند. اين پيشرفت فن آوری، انتشار وسيع متون را ميسر کرد که با رشد طبقات بازرگان از يک سو و گسترش سواد از سوی ديگر ، شتاب بيشتری گرفت. اصلاحات پروتستانی باعث شد جماعتی عظيم، متون مذهبی را که به زبان های محلی نوشته شده بود بدون واسطه کليسا مطالعه کنند.

صنعت چاپ و اصلاحات، به حرفه ای شدن هنر و ادبيات کمک زيادی کردند. با حرفه ای شدن هنر و ادبيات، نويسندگان و هنرمندان به جای اتکا به حکام برای امرار معاش، رفته رفته وابسته به حمايت های مردمی شدند. انجمن های کتابخوانی و مراکز فروش کتاب های دست دوم، افزايش چشمگيری يافتند و تا اواخر قرن هيجدهم متون سياسی و اخلاقی در بين طبقه باسواد بسيار پرطرفدار بود.

در جريان اصلاحات مذهبی، آموزه های « کالون» و « لوتر»، آيين کهن اجتماعی – سياسی و قدرت پاپ را به چالش کشيد. آموزه های مذهب پروتستان ، حاوی برداشتی نو و فرد گرايانه بود. اين آموزه ها، قدرت دنيوی را در تمامی قلمروها، به جز حوزه های صرفا مذهبی و اخلاقی زندگی مجاز می دانستند و از اين انديشه که «افراد صاحب اختيار سرنوشت خويشند» حمايت می کردند. تا اواخر قرن هفدهم، تفکراتی که نخستين بار به واسطه اصلاحات امکان بروز يافتند در قالب فلسفه های آزادی خواهانه فراگيرتری درآمدند و اعلام کردند که افراد بايد آزاد باشند و بتوانند اولويت های انتخابی خود را در تمام جنبه های زندگی مذهبی، اقتصادی و سياسی دنبال کنند.

 نظريه های اوليه در باره افکار عمومی: عصر روشنگری و پيدايش حوزه عمومی

« هابرماس» Habermas معتقد است که گرايش های تاريخی، ارتباط تنگاتنگی با رشد سرمايه داری و استيلای طبقه اشراف در اروپا داشتند، و در نهايت به ظهور يک فضای عمومی منطقی منتقد منجر شدند. در سال های آخر قرن هفدهم و اوايل قرن هجدهم، گونه جديدی از موسسات اجتماعی رواج يافتند: قهوه خانه های انگلستان، سالن های پاريس و انجمن های آلمانی. اين مکان های تجمع، که در آن ها به ادبيات و فن بيان توجه خاصی می شد، فضايی را خلق کردند که در آن قدرت مجادله بر جلال و جبروت عناوين و القاب برتری داشتند. ( چنين آمده است که تا اوايل قرن هجدهم در لندن بيش از دو هزار قهوه خانه وجود داشته است). طبق گفته هابرماس، اجتماع ادبی قرن هجدهم، با کسب نفوذ سياسی و از طريق انتشار ادبيات سياسی و مباحث سالن ها و قهوه خانه ها، به انتقاد آزاد از استبداد مطلق دوران خود پرداخت. تبادل آزاد اطلاعات و استدلال های صريح انتقادی، يک فضای سياسی عمومی را به وجود آوردند. با خلق و توسعه اين فضای عمومی سياسی، افکار عمومی به عنوان مرکز جديدی از قدرت سياسی ظاهر شد. قدرت جديدی که طبقه اشراف به کمک آن حکومت استبدادی را به چالش کشاند.

« هابرماس» به ويژگی های «منطقی بودن» و « تساوی طلبانه بودن» افکار عمومی در عصر روشنگری اشاره می کند و آن ها را ناشی از گفتمان مستدل، گفت و گو و مجادله فعال می داند. به نظر او، در اين فضای عمومی، هدف، تعيين خواسته ها و صلاح عمومی از طريق مشارکت همگانی در بحث ها ست. لذا در اين فضای مباحثه عمومی، همه افراد به طور  مساوی و مستقل از شان اجتماعی و اقتصادی شرکت دارند و به جای قدرت سياسی، به افکار شايسته ميدان داده می شود.

با توجه به ويژگی هايی که هابرماس برای فضای عمومی عصر روشنگری برشمرد، بعدها جامعه شناسان توانستند مدل کلاسيک افکار عمومی را  ارائه و مجموعه ای از شاخص ها را برای قضاوت در باره افکار عمومی معرفی کنند.

نظريه منفعت گرا: افکار عمومی و حکومت اکثريت

قهوه خانه ها و سالن ها در عصر روشنگری باعث مطرح شدن اولين نظريه های مربوط به افکار عمومی شدند. در اين نظريه ها، افکار عمومی، با بحث و جريان آزاد اطلاعات پيوند داشت و به نظر می رسيد که منعکس کننده صلاح عمومی است و لذا به عنوان يک محکمه جديد و قدرتمند برای ارزيابی فعاليت ها و عملکردهای دولت پيشنهاد شد. اما ساير ابعاد مهم افکار عمومی، در آثار صاحب نظران بعدی تشريح شدند.

در طول سال های پايانی قرن هجدهم، «استوارت ميل» و « بتنام» نقش بسيار مهم تری برای افکار عمومی در حکومت، در قالب اصطلاحات « قانون گذاری» و «انتخابات» قائل شدند. آنان معتقد بودند که رفتار مردم در وهله اول برای ارضای اميال فردی و گريز از رنج است. به اين ترتيب جامعه، متشکل از افرادی است که به دنبال به حداکثر رساندن منافع و خواسته های خود هستند و بنابراين برای هماهنگ ساختن اين منافع نامتجانس، نياز به يک سازوکار است. راه حل مشکل تضاد منافع، حکومت اکثريت بود که از طريق انتخابات و همه پرسی منظم استقرار می يافت. در ديدگاه طرفداران حکومت اکثريت، افکارعمومی به بهترين شکل تحت عنوان « منافع جمعی» افراد اجتماع بيان می شد. قرار بر اين شد که دولت در مورد افراد و گروه هايی که برای به حداکثر رساندن منافع خود از طريق رقابت اقتصادی و مبادله آزاد ، رقابت می کنند، بنا به ضرورت  نقش داور را داشته باشد. بدين ترتيب رای آزاد و بازار آزاد، به هم پيوند می خوردند.

« ماينر» ( 1960 ) الگوی مردم سالاری منفعت گرا را نهادی ترين نگرش نوين در مورد افکار عمومی می داند که اساس تلاش های قرن بيستم را در اندازه گيری و سنجش افکار عمومی تشکيل می دهد.   

وجوه اختلاف ميان برداشت منفعت گرا از افکار عمومی و نظريات پيشين عصر روشنگری، عمدتا ناشی از تفاوت اين دو در تعيين «صلاح عمومی» است. در نگرش پيشين ( آزادی خواهی عصر روشنگری )، افکار عمومی به عنوان روشی برای تشخيص خواست عمومی بود که به بهترين نحو از طريق دخالت مستمر عموم در بحث های مستدل مشخص می شد. اما در راهکار جديد ( منفعت گرا )، افکار عمومی از طريق يک فرايند حداکثرساز، يعنی از طريق حکومت اکثريت مشخص می شد.   

آزادی مطبوعات، مورد حمايت جدی « استوارت ميل» و « بتنام» بود. آنان مطبوعات را از ارکان مهم « دادگاه افکار عمومی» می دانستند. آنان، افکار عمومی را يک نوع فشار اجتماعی می دانستند، لذا انتشار منظم کليه اطلاعات مربوط به فعاليت های دولت را به عنوان عاملی بازدارنده در مقابل سوء استفاده از قدرت فلمداد می کردند. اما درگيری مستمر عموم در بحث های سياسی را به عنوان بهترين يا عملی ترين سازوکار برای تعيين خير عمومی مناسب نمی دانستند و معتقد بودند که تحقق خواست عمومی مردم در گرو انتخابات منظم و حکومت اکثريت است.

در  قديم، « عموم»، که در قهوه خانه ها و سالن ها حضور می يافتند، اعضايی از طبقات دانش آموخته بودند. اما در چارچوب جديد، « عموم»، به صراحت با رای دهندگان واجد شرايط، يکسان دانسته شده است.

رشد افکار عمومی در جوامع معاصر:

پيش از ورود رسانه های جمعی، افکار مردم چنان چه حول محوری دور می زد، به وسيله دهان و گوش دامنه می گرفت و ماه ها طول می کشيد تا خبر يا واقعه ای گسترش عمومی پيدا کند. در نتيجه خود به خود از اثر می افتاد و به جای آن که مانند گلوله برفی در مسير خود حجم بيابد، آب می شد. به همين دليل افکار عمومی جز در محيط های بسته مانند روستا و بازار و محله و طبقه – که در آن ها ارتباط سريعا برقرار می شد – تجسم نمی يافت به عبارت ديگر افکار عمومی سفر نمی کرد زيرا در طول سفر تضعيف می شد و قدرت عمل خود را از دست می داد و از پای درمی آمد. وانگهی افراد می بايست از خانه های خود خارج می شدند و با دوستان و آشنايان در محله و قهوه خانه و سرگذر  تماس می گرفتند تا در جريان وقايع چند روز قبل که خبر آن تازه به محل آن ها رسيده بود قرار بگيرند.

امروز ديگر خبر از طريق رسانه های خبری به خانه ها راه يافته و در يک لحظه می تواند در اختيار همه مردم گذاشته شود، زمان و مکان را تسخير کند و مرزهای اجتماعی و سياسی و ملی را درنوردد. گويی افکار عمومی سرنوشت خود را به دست رسانه ها سپرده است. از اين پس رسانه ها هستند که نقش منعکس کننده ، تقويت کننده و حتی خاموش کننده افکار و اخبار را به دست دارند.

به اين ترتيب، با گسترش رسانه های خبری، پديده های روانی- اجتماعی مربوط به افکار عمومی نيز هر روز گسترش و اهميت بيشتری می يابد. رشد همه جانبه رشته افکار عمومی، بستگی به شناخت چند عامل دارد:

1 تکنيک های بررسی پيشرفته: تکنيک های بررسی افکار عمومی، ظريف تر می شود و به موازات آن پديده افکار عمومی رشد می يابد. اين تکنيک ها مردم را آگاه می سازند، به افکار مردم واقعيت و وسعت می بخشند و گاهی آن را کنترل می کنند. در اين جا می توان به وضوح ملاحظه کرد چگونه روش شناسی در خدمت شناخت افکار عمومی قرار می گيرد. مجهز بودن رسانه های گروهی و دستگاه های تبليغاتی به تکنيک های قوی، موثر و کارآمد به آن ها امکان می دهد تا در راه تشکيل، هدايت و نيز به اسارت کشيدن افکار عمومی فعاليت کنند. بنابراين روشن است که شناساندن ماهيت افکار عمومی و طرز تشکيل، طرز برخورد، طرز برداشت و طرز مقاومت آن به خود مردم تا چه حد ضروری و تا چه حد مسئوليت بخش است.

2 -  خوراک فراوان برای تغذيه افکار: مواد لازم برای تغذيه افکار عمومی هر روز فراوان تر می شود. اخبار و وقايع سياسی، اجتماعی و اقتصادی داخلی و خارجی به طور روزمره و دائمی برای مردم خوراک فکری تهيه می کنند و به طور خستگی ناپذيری مورد استقبال قرار می گيرند. فراوانی خوراک از يک سو و اشتهای باز مردم از سوی ديگر، افکار را بيدار نگه می دارد و آن ها را وادار می کند در صحنه های خبری ملی و بين المللی حضور داشته و به صورت های گوناگون واکنش نشان بدهند و احيانا بر افکار ديگر نقاط کشور و جهان تاثير بگذارند.

صفحات انتقادی روزنامه ها، گفت و گوهای راديويی و تلويزيونی، تفسيرها و ميزگردها و همايش ها، شعر و طنز و اعلاميه و بيانيه و نيز پژوهش های وسيع اجتماعی گوشه هايی از پديده مهم افکار عمومی را به تصوير می کشند.

3 توجه روزافزون به افکار: واکنش ها و داوری های عموم مورد توجه روزافزون قرار دارند. چه افراد مهم اجتماعی مانند سياستمداران و بازرگانان و کارخانه داران و تبليغ گران و چه پديده های مهم اجتماعی از قبيل شهرسازی و خانه سازی، جوانی جمعيت و قانونگذاری به شناخت افکار عمومی نيازمندند و از آن جهت که تاثير اين افکار بر رفتارهای اجتماعی مسلم  است بدان حساسيت نشان می دهند.

هر يک از افراد بالا برای آن که بتوانند به کار خود ادامه دهند، سياست های خود را تنظيم و کالاهای خود را برای عرضه به مردم توليد کنند و نوشتار خود را برای باوراندن به مردم سازمان بدهند، ناچار از توجه به علايق و سلايق و رفتارها و گرايش های مردم می باشند. همچنين برای بنای شهر و خانه، وضع قانون و مقررات، تنظيم رفت و آمدهای شهری و بين شهری و ده ها اقدامات ديگر نمی توانند به نظر مردم بی اعتنا باشند. در کشورهايی که با رشد و توسعه اجتماعی، حق انتخاب خبر، انتخاب کالا و خدمت، انتخاب خانه و روزنامه و کانال تلويزيونی برای مردم بيش از پيش مهيا می گردد، توجه به نياز و خواست و اراده آن ها در همه زمينه های زندگی بيش از پيش افزون می شود.

4 رشد فزاينده روابط اجتماعی: افکار عمومی در روابط اجتماعی، تغيير ايجاد می کند. روابط اجتماعی در پرتو شکل گيری ها و تحولات افکار عمومی پيوسته غنی تر و محکم تر و گسترده تر می شوند. به سهولت می توان مشاهده کرد چگونه رسانه های گروهی قادرند نوعی همفکری و همدردی و همسانی در ميان مردم يک کشور و حتی جهان ايجاد کنند. جنگ در گوشه ای از جهان، زلزله در ناحيه ای از آسيا، و کشف علمی در آزمايشگاهی در اروپا، افکار مردم عالم را به هم نزديک         می سازد و افکار عمومی جهانيان را به بار می نشاند. اين گونه است که در دنيای امروز، مرز بين اخبار اين قشر و آن طبقه، و اخبار داخلی و خارجی رفته رفته از ميان برداشته می شود و رسانه های گروهی دائما در جهت وحدت بخشيدن به افکار عمومی در سطح جهانی گام برمی دارند و تصور دهکده جهانی شکل می گيرد.

معنای اجتماعی افکار عمومی همانا رشد فزاينده روابط بين اشخاص در زندگی مشترک اجتماعی آن هاست. هر شخص هنگامی که با اشخاص ديگر ارتباط برقرار می کند و مثلا در تظاهراتی شرکت می کند يا عقيده مشترکی را اشاعه می دهد، آشکارا خود را در معرض ديد و قضاوت عامه قرار می دهد. در همين برقراری ارتباط و پيوند با ديگران است که شخصيت او غنا می پذيرد و وجهه اجتماعی او تقويت می گردد. در اين جاست که افکار عمومی نقش عامل ارتباطی و اجتماعی کننده شخص را بازی می کند و او را از حالت تفکر شخصی بيرون می کشد و فکر او را به افکار و روحيه جمعی پيوند می زند و تفکر فردی، روحيه جمعی به خود می گيرد.

هر چه روابط اجتماعی شدت يابد، روحيه جمعی قوی تر و افکار عمومی توسعه بيشتری پيدا می کند. از سوی ديگر، هر چه روحيه جمعی قوی تر باشد و افکار عمومی وسعت بيشتر بيابد، افراد غنای بيشتری می پذيرند و شخصيت اجتماعی خود را بيشتر تکامل می بخشند. در اين جاست که می بينيم در يک جنبش مردم دوستانه مانند زمان زلزله، چگونه همکاری های اجتماعی شکل می گيرد و افراد خود را باز می يابند و به عناصر لازم و مفيد برای شکوفايی خود دست پيدا می کنند و به شخصيت خود رونق می بخشند. شرکت در فعاليت های جنگی در طول دفاع مقدس مثال های بی شماری را برای ما فراهم    می آورد.

ريشه افکار عمومی در نظام های ارزشی جامعه

وقتی کشوری مورد هجوم دشمن قرار می گيرد، يک يک افراد ملت و جمع آن، برای دفاع از خود آماده رفتن به ميدان جنگ می شوند و جنگ به يک نظام ارزشی تبديل می گردد. در اين حال همگان از قواعد آن پيروی می کنند و ارزش های اساسی در جامعه، زمينه و بستر شرکت افراد در افکار عمومی می شود. احساس ياری به همنوع، دفاع ملی، نياز به امنيت، سرکوب دشمن و ده ها احساس ديگر ، ارزش های پايه يک جامعه و تفکر اجتماعی مردم آن را تشکيل می دهند.

اين ارزش ها که ناشی از وجدان جمعی مشترک است، به واسطه افکار عمومی حراست می شوند. قضاوت در مورد افکار عمومی يک قوم يا ملت با توجه به اين ارزش ها صورت می گيرد. هر چه ارزش جمعی ريشه دارتر باشد، افکار عمومی ای که بر اساس آن شکل گرفته پايدارتر و عميق تر خواهد بود.به اين ترتيب افکار مردم می تواند به عنوان شاخصی برای تشخيص ماهيت شخصيت اجتماعی آن ها به کار بيايد. با مطالعه نوع افکار و شدت و ضعف آن و اشکالی که به خود می گيرد، می توان به تمايلات عموم پی برد و دريافت چگونه افکار عمومی با وجدان فردی و جمعی ارتباط پيدا می کند و چگونه روابط بين انسان شخصی و انسان جمعی مسلم می شود و فرايند دوگانه شخصی کردن و اجتماعی کردن متبلور می گردد.

پس افکار عمومی تنها عقيده عمومی  در مورد يک موضوع يا پديده نيست بلکه گويای يک نياز در برقراری ارتباط با جمع نيز هست. از اين رو فرد و جمع را در قضاوت خود هوشيار و متعهد می سازد و مسئوليت فردی و گروهی را بارور می کند.     می گويند ارزش يک جامعه به کيفيت افکار عمومی آن جامعه بستگی دارد يا به عبارت ديگر هر جامعه شايسته همان افکار عمومی ای است که دارد. ارزش افکار عمومی در يک جامعه، ارزش تمامی آن جامعه است. اگر افکار عمومی يک جامعه به خاطر وقوع جنايت يک بيمار روانی ( مانند حادثه جنايات بيجه در سال 1383 در پاکدشت ورامين ) در نقطه ای حاشيه نشين و روستايی از کشور تهييج شود، بی شک اين مردم به مظلوميت و بی گناهی و عشق پای بندند و بر عکس چنان چه در کشوری در هنگام وقوع طوفان و بلايای طبيعی، بين حقوق سياه و سفيد و فقير و ثروتمند تفاوت و تبعيض وجود داشته باشد،  شايستگی انسانيت و مدنيت در آن کشور جايی ندارد. لذا افکار عمومی پديده ای است که آحاد مردم را در برابر يک مسئله اجتماعی ملزم و متعهد می سازد و مسئوليت همگان را می طلبد.

منشاء تشکيل افکار و شرايط شکل گيری آن

در تعاريف افکار عمومی، سه خصلت اين پديده را « آشکار بودن»، « آگاهانه و هوشيارانه بودن» و « از وسعت کافی برخوردار بودن» دانسته اند. در هر سه ويژگی ياد شده، کيفيت ارتباطی افکار عمومی هويداست. آشکار بودن افکار، مستلزم حضور انسان ها در کنار هم و برقراری رابطه بين آن هاست. آگاهی مردم به وجود افکار عمومی گويای اراده آن ها در پيوستن به صفوف ديگران و برقرار ی ارتباط با آن هاست. وسعت پديده نيز نشانه جمعی بودن آن و در نتيجه رابطه اجتماعی است.

اين پديده عام، به دليل کيفيت ارتباطی برتر، جز در بستر مردمی، يعنی جايی که تراکم جمعيت بالاست، رخ نمی نمايد. با وجود اين، رويداد افکار عمومی جز در شرايط مشخصی به وقوع نمی پيوندد. اين شرايط را می توان در شش بخش خلاصه کرد:

1-     بايد يک واقعه مرکزی و يا شماری از وقايع متناوب و پشت سر هم از يک نوع وجود داشته باشد.

   الف) واقعه مرکزی: هنگامی که ما در معرض تشعشعات خبری قرار می گيريم، ممکن است يک خبر بيش از ساير اخبار توجه ما را به خود جلب کند. چنان چه اين خبر برای همه شنوندگان جالب توجه باشد، آن را اصلی می گويند و واقعه مرکزی را تشکيل می دهد و منشا افکار عمومی می شود. هر چه قدر اين خبر با نياز های مختلف مردم بيشتر ارتباط داشته باشد، اصلی تر و مرکزی تر است. خبر يک زلزله، يک ترور سياسی ، يک سانحه هوايی، يک پيروزی انتخاباتی و يا شروع يک جنگ از اين دست است.

ب) وقايع متناوب: ممکن است يک پديده اجتماعی به خاطر اثرات سوئی که پشت سر هم بر زندگی مردم می گذارد تدريجا به افکار آن ها جهت بدهد و آن را متحد نمايد. پديده هايی از قبيل اعتياد، گرانی و ترافيک از اين نوع اند. اين پديده ها بستر ذهنی مردم را برای نشان دادن واکنش آماده می کند و چنان چه روزی اتفاقی بيفتد يا عمل خلافی سر بزند که مويد نابسامانی و در نتيجه نارضايتی مردم باشد، آن گاه مانند جرقه ای افکار ناراضی آنان را شعله ور می سازد.

2 . بايد فضای مساعد وجود داشته باشد:

افکار عمومی در بستر مردمی شکل می گيرد. اين بستر، فضايی است که در صورت وجود نياز های مردمی، برای ارضای اين نياز ها مستعد می گردد. چنان چه مردم تشنه شنيدن خبری باشند که به سرنوشت آن ها بستگی دارد به شايعه سازی دست می زنند تا خلا موجود را پر کنند. شايعه سازی و شايعه پراکنی شاخص های بارز وضعيت بحرانی افکار عمومی هستند و بايد به مثابه نشانه های هشدار دهنده بحران افکار عمومی به شمار آيند. بنابراين، بستر فکری جامعه، زمينه ساز افکار عمومی در آن جامعه می شود.

 3 . بايد محتوای افکار با الگوهای فرهنگ جمعی مطابقت داشته باشد.

هر گروه، قوم يا ملتی دارای فرهنگ است، فرهنگی که شامل آداب و رسوم و زبان و اعتقادات و هنجارها و نهاد های اجتماعی مخصوص به خود می باشد. افکار عمومی آن گروه ، قوم يا ملت، بر اساس الگوهايی شکل می گيرد که نمايانگر ويژگی های فرهنگی بالا باشد. به همين دليل است که پيوسته محتوای افکار شهری و روستايی، شرقی و غربی، پايين شهری و بالا شهری تفاوت می کند و در هر مکان، رنگ های محلی آن مکان را به خود می گيرد. بنابراين واقعه ای که بخواهد افکار عمومی را در يک محل بسيج کند، لاجرم بايد از فرهنگ آن محل تاثير پذيرفته باشد. واقعه ای در کشور «الف» الزاما نخواهد توانست مردم کشور «ب» را بسيج کند مگر آن که با ارزش های بين المللی و فرهنگ جهانی و انسانی مطابقت داشته باشد.

4 . بايد محتوای افکار، پاسخگوی نياز های ظاهری و باطنی افراد باشد.

واقعه ای که به افکار عمومی دامن می زند، واقعه ای است که به نياز افراد يا جامعه کلی پاسخ می دهد. اين نياز می تواند      « ظاهری»، « معروف»، « آشکار»، « قابل اعتراف» و يا برعکس « باطنی»، « نهانی» و « خودآگاه» باشد. نياز به « امنيت»، به     « مودت و وفاق اجتماعی»، به « راحتی و فراوانی» و بالاخره نياز به « دانستن» و «آگاهی يافتن» از جمله نيازهای ظاهری هستند. از سوی ديگر نياز به « بيگانه ستيزی»، « نژادپرستی»، « ملی گرايی» و برخی ايدئولوژی های شکست خورده که دفاع از آن ها دشوار است، در زمره نيازهای باطنی و شايد گاهی ناخودآگاه به شمار می آيد.

5 – بايد افکار به واسطه رسانه های گروهی گسترش يابد.

گسترش افکار عمومی در جوامع قديم، بسيار کند بوده است و به همين نسبت از حدت و شدت و نتيجه گيری بی بهره      می مانده است. در جوامع جديد با ورود رسانه های گروهی به عرصه زندگی و اشاعه سريع اخبار و انعکاس بلامانع و بلامنازع رخدادهای اجتماعی، افکار عمومی، به ويژه از طريق  مطبوعات، ادبيات، شايعات، راديو، تلويزيون، سينما، تاتر، پوستر، نوارهای کاست صوتی و تصويری، سی دی، وب لاگ، سايت های اينترنتی، طنز و تصنيف گسترش می يابد. اگر در سابق افکار عمومی در محيط های کوچک، از طريق ارتباط رودررو و کند، جريان می يافت،  امروز سرعت توزيع و اشاعه افکار مديون رسانه های گروهی است. سانسور برای جلوگيری از گسترش افکار نيز پديده ای امروزی است. مراکز راديويی، تلويزيونی و مطبوعاتی، فرستنده هايی هستند که از نظر خبری افراد را به منزله گيرندگان خبر، بی وقفه تغذيه می کنند.

6 – بايد افکار عمومی با دخالت مستقيم مردم اشاعه يابد:

همه روزه وقايعی اتفاق می افتد و اخباری پخش می شود، بی آن که بر مردم اثر چندانی بگذارد ولی روزی فرا می رسد که واقعه ای مردم را برمی انگيزد و يک باره به خيابان ها می ريزند. آن گاه سيل انسان ها روان می شود و عموم مردم خود به يک رسانه توانای تبليغی و گروهی بدل می شوند. واکنش مردم تهران به محض شنيدن خبر حجاج در مکه در سال 1366، و خبر راهيابی تيم فوتبال ايران به مسابقات جام جهانی در سال 1376،  از اين نوع بود. مثلا ممکن است از بين سرودهای بی شماری که از رسانه پخش می شود، بی آن که در دل و دهان مردم لانه گزيند،  يکی از آن ها دل از مردم بربايد و همه آن را زمزمه کنند. در اين صورت خود مردم که تماشاگر صحنه بوده اند به هنرپيشه بدل می شوند. ابتدا آن را در خلوت خانه می خوانند و سپس به اعضای خانواده و آن گاه به افراد کوچه و بازار منتقل می کنند. در اين هنگام است که شهر از نغمه سرايی سرشار    می گردد و درددل عمومی سر داده می شود. در اين جا می گويند افکار عمومی به صورت شعر به تصوير کشيده شده است.به همين ترتيب افکار عمومی ممکن است به صورت يک شعار، در قالب يک علامت يا رنگ نمايش داده شود. تصوير آن کودک سياه استخوانی، نماد گرسنگی و قحطی و ستم در قاره آفريقا می شود ، صوت « الله اکبر» شعار يک انقلاب، گل ميخک علامت برادری، و درخت زيتون خوابيده در نقاشی کودکان رودباری نشان فاجعه ای غمبار، و برگ رای سبز و قرمز نمودار مقابله داد و بيداد، ... در همين زمينه می توان از گل لاله، از مشت گره کرده، از فلان آرايش مو، از يک دکمه و صدها نماد ديگر ياد کرد. سمبوليسم اغلب در دست اقوام ديرينه و ملل کهن روی زمين ابزار توانايی به شمار می آيد تا بدان وسيله خواسته های خود را فرياد کنند.

نتيجه:

مجموعه افکار يک ملت به حالت خفته و خاموش يا بيدار و پر خروش، موقتی و زود گذر يا پايدار و بيدار، صفحات کتاب روانشناسی اجتماعی آن ملت را تشکيل می دهد. زيرا در پس اين افکار ، ارزش های فرهنگی ريشه داری قرار دارد که اساس و پايه آن را می ريزد. با پيشرفت جوامع و دستيابی به فن آوری ها و بهره گيری از نظرسنجی ها و بلندگوها، خواه ناخواه ملت ها، در قالب افکار عمومی، در دولت ها حضور می يابند و آن ها را وادار به پذيرفتن ارزش های ملی و حقوق سياسی و اجتماعی خود می کنند و با فراهم آمدن ( يا فراهم آوردن ) شرايط مناسب، پراکندگی ها را به تشابه و ضعف ها را به نيرو مبدل           می سازند. صدای خود را با زبان آمار و ارقام به گوش ها می رساننند. فنون افکار سنجی که در کشورهای آزاد، بار انعکاس اين صدا را به دوش می کشند، در کشورهای جهان سوم نيز به طور روزافزونی رواج می يابند. دولت های خودکامه به مردم داری بيشتر سوق داده می شوند و با صدای ملت ها آشناتر می شوند.

مطالعه و انديشه در شکل و محتوا، نقش و معنای پديده کم شناخته افکار عمومی، نه تنها ما را به شناخت بهتر و بيشتر زوايای تاريک تاريخ ملت ها نزديک می کند، بلکه به توانمندی های بالفعل و بالقوه اين نيروی عظيم انسانی، بيش از پيش آگاه می سازد. تاثير اعجاب آور تبليغات بر افکار و چگونگی رهبری های معجزه آسای اين افکار برای ما روشن می گردد و در نهايت با توجه به اهميت نيروی روزافزون اين نيروی جادويی، مفهوم « بيداری ملت ها» تبيين و توجيه می شود و از اين راه اميد به کسب آزادی های بيشتر  و برقراری گفت وشنود صميمانه تر بين ملت ها و فرهنگ ها با هم فراهم خواهد شد. (کُتُبی، 1376، صص 42 – 47)